مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
669
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
لحاظ مىشود و در معناى حرفى لحاظ معنا آلى است . توضيح آنكه برخى معانى مثل « ابتدا » را مىتوان دوگونه لحاظ كرد : لحاظ استقلالى ؛ لحاظ آلى . 1 . لحاظ استقلالى : در اين لحاظ به خود مفهوم بما هو هو نظر مىشود و هيچگونه حالت وصفى و يا اضافى براى غير ملاحظه نمىشود ، براى مثال معناى ابتدا كه مقابل انتها است در نظر گرفته مىشود . 2 . لحاظ آلى : در اين لحاظ مفهوم به عنوان وصف براى غير و يا آلت براى غير در نظر گرفته مىشود ، براى مثال در جمله « سرت من البصرة الى الكوفة » ابتدائيتى در نظر گرفته مىشود كه وصف براى سير است و از شهر بصره آغاز مىشود يعنى به شهر بصره ارتباط دارد ، نه مطلق ابتدائيت . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 1 ، ص 354 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 26 - 24 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص ( 63 - 62 ) . لحاظ اجمالى احضار چيزى در ذهن به واسطه چيزى ديگر ، به صورت مبهم لحاظ اجمالى ، مقابل لحاظ تفصيلى بوده و عبارت است از تصور و التفات نفس به چيزى از راه چيز ديگر كه بهگونهاى مبهم در ذهن حاضر مىشود . براى مثال ، در وضع الفاظ ، تصور معنا شرط است ، اما معنا دوگونه تصور مىشود : 1 . خود معنا با تمام خصوصيات و جزئيات تصور گرديده و مورد التفات قرار مىگيرد ؛ 2 . معنا از طريق كلى آن و بهطور مبهم تصور مىشود ؛ يعنى كلى همانند آينه در نظر گرفته مىشود و از راه آن به مصاديقش نظر مىشود ؛ براى مثال ، چون مصاديق انسان ، در وصف انسانيت مشترك مىباشد ، در صورتى كه عنوان انسان تصور شود معنايش اين است كه مصاديق آن نيز به صورت اجمالى تصور شده است ، چون بر مصاديق ، عنوان انسانيت صادق است . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 31 و ( 58 - 57 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص ( 49 - 48 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 24 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 21 . لحاظ استعمالى لحاظ لفظ و معنا ، موجود در وقت استعمال لفظ لحاظ استعمالى ، از اقسام لحاظ لفظ و معنا و مقابل لحاظ مستعمل بوده و به لحاظى گفته مىشود كه هنگام استعمال محقق مىگردد زيرا استعمال به معناى بهكارگيرى لفظ و اراده معناى آن است ؛ پس هرجا استعمال محقق گردد ، بايد قبل از آن ، لفظ و معنا توسط استعمالكننده تصور و لحاظ شود ؛ يعنى لفظ و معنا در ذهن وى حاضر شده و مورد التفات نفس قرار گيرد . اين لحاظ را لحاظ استعمالى مىگويند . براى مثال ، شخص براى استعمال لفظ « اسد » در حيوان درنده ، اول لفظ اسد و معناى آن را در نظر مىگيرد ، آنگاه لفظ را در آن معنا استعمال مىكند . فاضل لنكرانى ، محمد ، مباحث اصولى ، ص 308 . لحاظ استقلالى تصور و التفات مستقيم و بدون واسطه به معنا لحاظ استقلالى ، به معناى تصور ملحوظ و بذل توجه مستقيم بدون واسطه به آن ، از جانب لحاظكننده است ؛ براى مثال ، مشهور اصوليون معتقدند هنگام وضع معانى اسمى ، واضع ، آنها را به طور مستقل مورد لحاظ قرار داده و لفظ را براى آنها وضع مىكند ؛ به خلاف معانى حرفى كه واضع آنها را بهطور مستقيم لحاظ نمىكند ، بلكه با لحاظ عنوانى كلى ، لفظ را براى مصاديق آن وضع مىنمايد . نيز ر . ك : ملحوظ ذاتى . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 26 - 24 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص ( 63 - 62 ) . لحاظ تفصيلى احضار چيزى در ذهن بدون واسطه و با تمام تفصيلات لحاظ تفصيلى ، مقابل لحاظ اجمالى بوده و عبارت است از التفات نفس به چيزى ، بدون واسطه ، با تمام خصوصياتش . واضع در هنگام وضع ، بايد لفظ و معنا را تصور كند و تصور هريك از لفظ و معنا به دو صورت ممكن است ؛ گاهى لحاظ و تصور بنفسه و تفصيلى است و گاهى اجمالى . مراد از لحاظ تفصيلى آن است كه واضع در هنگام وضع ، معنا را بهطور تفصيلى و با همه خصوصيات و مشخصاتش تصور مىكند و آنگاه لفظ را براى آن معنا وضع مىنمايد ، مثل : وضع خاص و موضوع له خاص در جايى كه پدرى ، فرزند خود را در نظر مىگيرد و مىگويد : لفظ « زيد » را براى او وضع كردهام . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 21 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص ( 58 - 57 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 46 . لحاظ خاص تصوّر معناى جزئى معيّن توسط واضع هنگام وضع لحاظ خاص ، مقابل لحاظ عام بوده و عبارت است از تصور معناى جزئى توسط واضع در هنگام وضع و التفات نفس وى به